راضیه موسوی خو، دانشجوی دکترای فرهنگ و زبان‏های باستانی

مقدمه

با بررسی اسناد و آثار مکتوب به جا مانده از ایران باستان، آثار منظومی می‏ یابیم که می‏توان آنها را نخستین شعر‏های ایران باستان و سرایندگان آنان را نیز نخستین شاعران ایران دانست. بر‏طبق مطالعات زبان‏شناسی تطبیقی، زبان دو بعد دارد، بعد توصیفی، یعنی بعد زبانی و بعد هنری و شعری. بعد زبانی در پی عاملی ست که یک پیام زبانی را به اثری هنری تبدیل کند. مقایسه ‏ی الگو‏های شاخص در زبان‏های هند و اروپایی این امکان را فراهم می‏کند تا بتوانیم زبان‏ها را تا به رسیدن به زبان مشترک اصلی بازسازی کنیم و نیز امکان شناخت ویژگی‏های شعر منظوم و نثر شاعرانه را فراهم می‏کند. طبق این مقایسه  درمی‏ یابیم که در جوامع هند و اروپایی ، شعر و زبان شاعرانه در اختیار و صلاحیت متخصصانی بوده که انگیزه‏ ی شاعری داشته ولی علاوه بر سرودن، عهده‏ دار وظایف دیگری از نوع موبدی، پیشگویی  و مداحی نیز بوده ‏اند، از این رو برای مفهوم شاعر، واژگان متفاوتی بسته به نقش‏های متفاوتی که شاعران ایفا می‏کردند وجود داشته است. «هرچند مدارک، پراکنده و گوناگون است اما همه چیز ثابت می‏کند در ایران پیش از اسلام ، از زمان مادها تا پایان کار ساسانیان «یک جریان شعری پهناور» وجود داشته است.» (بویس و فارمر، ۱۳۶۸: ۷۵) ریگ ودا کهن‏ترین اثر شعری خانواده ی زبانی هند و اروپایی است که سروده‏ی موبدان  و شاعران ستایشگر است و زرتشت نیز موبد و  شاعر ی‏ست که ستایشگر سرور خود اهوره مزدا است. در جوامع هند و اروپایی شاعری از پدر به پسر انتقال می‏ یافته و حرفه‏ای موروثی بوده است. شاعران باید از پایگاه اجتماعی و آموزش که از معیار‏های خاص شاعری بوده‏اند، بر‏خوردار می‏بودند تا بتوانند، فرمانروایان را در مدحیه ‏ها بستایند یا در نکوهش‏نامه‏ ها آنها را نکوهش کنند. اما در ایران باستان شعر عروضی وجود نداشته است و ایران‏شناسان، وزن هجایی را، وزن موجود در اشعار آن دوره  معرفی کرده ‏اند و برخی نیز قائل به وزن ضربی بوده‏اند. اعتقاد بر این است که اشعار یشت‏ها موزون به وزن ضربی بوده ‏اند، اشعاری که موزون به وزن ضربی هستند برای رقص مناسب‏اند، درحالیکه اشعار گاهان که سروده‏ های خود زرتشت است و بر وزن هجایی سروده شده ‏اند مناسبتی با رقص ندارد. (کامبین، ۱۳۹۵ : ۷۳) به طور کلی تعداد هجا و درنگ یا وقفه، اساس نوشته ‏های منظوم اوستایی است. (آموزگار، ۱۳۹۰: ۴۶). شعر کلامی موزون است ولی وجود وزن، جوهر اصلی شعر نیست، یعنی جوهر شعر نه در عناصر ظاهری و نظم بلکه در درون‏مایه، عنصر خیال و تصویرگری ست. هند و اروپاییان  برای گفتارهای روایی و انواع مشخص سرود که قالب موزون نیز نداشتند از چنین سبکی استفاده می‏کردند. این سبک به ویژه در نیایش‏ها و مراسم و آیین‏های عبادی که نیازمند بیانی فصیح و عالی ست دیده می‏شود. (میرفخرایی، ۱۳۹۴: ۱۷).درباره اینکه آیا  در ایران باستان، شعر و شاعری به مانند طبقه‏ای مستقل به نام طبقه شاعر وجود داشته است یا نه اندکی تردید وجود دارد زیرا تصور وجود طبقه مستقلی به نام طبقه شاعران، جدای از کار رامشگران، کمی دشوار است و یا دست کم ما از آن اطلاعی نداریم. اما به دلیل وجود شواهد و قرائن بسیار نمی‏توان وجود شعر عامیانه را در آن دوره انکار کرد. مانند فهلویات و همچنین ظاهراً چکامه‏ هایی که الگوی کار مسعودی مروزی در شاهنامه‏ ی مفقودش بوده است سابقه‏شان به اوزان اشعار عامیانه می‏رسیده است؛ اوزان اشعار عامیانه که در ادب رسمی ساسانی و فرهنگ نجبا و درباریان اهمیتی نداشته است. علاوه بر آن  وزن رباعی کاملاً ایرانی است و بر اساس حکایت نقل شده  در المعجم، از زبان عوام و کودکان گرفته شده است. (زرین کوب، ۱۳۸۸: ۹۶ ) اما در نامه تنسر سومین طبقه‏ی مردم را کتّاب می‏دانند و کتّاب ریز، کتّاب محاسبات، اطباء و شعرا و منجمان را داخل آن می‏دانند.( راشد محصل، ۱۳۹۱: ۲۰)  در تاریخ سیستان آمده است: «تا پارسیان بودند سخن پیش ایشان برود بازگفتندی به طریق خسروانی». از اشعار و سروده‏های بازمانده از ایران باستان که در تاریخ سیستان نیز ضبط شده می‏توان به سرود«کرکوی» اشاره کرد که زرتشتیان آن را در آتشکده‏ ی سیستان می‏خواندند.

از سوی دیگر شعر با سنت شفاهی ارتباطی تنگاتنگ دارد و ما می‏دانیم که این سنت  شفاهی در فرهنگ ایران باستان جایگاه ویژه ‏ای داشته است. از آنجا که در سرزمین ایران، همواره کلام با نوعی قداست همراه بوده است، ایرانیان دیرتر از دیگران  و  همسایگان میان‏رودانی خود  آغوش به روی خط گشوده‏اند. حتی سرودهای مقدس دینی خود را نسل به نسل و سینه به سینه انتقال داده‏اند و مسئولیت ضبط و نگاهداری سرودهای غیر‏دینی خود را نیز به حافظه گوسان‏های پارتی و خنیاگران ساسانی سپرده‏اند و قلم را برای ضبط متون دینی که پشتوانه اعتقادی داشت و یا نوشتن مطالب دولتی و حکومتی به دست گرفتند. بدین شرح، سرنوشت اشعار غیر‏دینی که کاربرد اساسی آن ها در ادبیات شفاهی مردمی است روشن است.(آموزگار،۱۳۹۰: ۴۴)

گزنفون می‏نویسد :«تا زمان او در داستان‏ها و سرودها از کوروش یاد می‏شده است و گویا چنین می‏‏نماید که این داستان‏ها روایت‏های جاری بوده که حتی در پایدار ساختن کارنامک اردشیر بابکان نیز مؤثر افتاده است». همچنین در کتاب یکم بخش  2بند ۱ و بخش ۴ بند ۲۵ به سروده‏هایی اشاره کرده است که سربازان در ستایش کوروش می‏خواندند. (راشد محصل،۱۳۹۱: ۱۲).شاعران هند و اروپایی با توجه به مفهوم‏سازی در شعر  و با کمک هنر واژه‏شناسی به ساختن یا سرودن شعر می‏پرداختند و بدین منظور با استفاده از صور خیال از اصطلاحاتی که خاص پیشه‏هایی مانند نجاری و بافندگی ست به آفرینش شعر  می‏پرداختند. از دید شاعر هند و اروپایی زبان شعری، شیوه بیان شاعرانه، سبک والا و متعالی اصلی‏ترین ویژگی‏های شعربه شمار می‏آمد و وزن تنها ویژگی آن نبود. سبک والایی که هم در شعرو هم در نثر تجلی می‏یافت و به یاری آن نثر از حالت روایی بیرون آمده و به زبان شعر نزدیک می‏شد. برای بیان این تفاوت می‏توان گاهان و هفت های اوستا را مقایسه کرد که گاهان شعر است و هفت ها نثری شاعرانه و در هر دو انواع آرایه‏های ادبی به کار رفته است. (میرفخرایی، ۱۳۹۴: ۱۹).

درون‏مایه بسیاری از آنچه به عنوان شعر، امروزه به دست ما رسیده است بیشتر سرودهای دینی است و نه سرودهایی که برای بیان عواطف انسانی به شکل امروزی، سروده شده باشند. مانند سروده‏های زرتشت و مغان زرتشتی و مانی و شاگردانش و نیز پیشگویی‏های جاماسپ حکیم. اما در این میان نیز سروده‏هایی هستند، که درون‏مایه دینی ندارند و به شعر به معنای  امروز نزدیک‏ترند. هرچند که شاید گذر زمان در تطوّر و رشد آن بی‏تأثیر نبوده است. همچون درخت آسوریگ، یادگار زریران، اندرزنامه‏ها و آنچه گوسانان و رامشگران برای شاهان و مردم می‏خواندند و نیز آن الحانی که برای باربد و نکیسا در عهد خسرو پرویز ذکر می‏کنند. برخی بهرام گور را قدیمی‏ترین شاعر فارسی‏زبان می‏دانند. ایرانی‏ها بالاخص طبقه عالی، از آن جهت که شعر در نهایت با دروغ و مبالغه همراه است و همچنین به دلیل ارتباطی که از نظر وزن و موسیقی با خنیاگران داشته نسبت به شعر روی خوشی نداشته‏اند و ظاهراً به همین سبب بوده است که بر طبق یک مأخذ مفقود ـ که صاحب المعجم ـ از آن نقل می‏کند یک موبد آن زمان نامش آذرباد بن زراتشتان ، بهرام گور را از شاعری منع کرده است و آن را مناسب شأن پادشاه ندانسته است. این طرز فکر خیلی شباهت دارد با طرز فکر طبقه عالی در رم قدیم که شاعری را کاری تلقی کرده‏اند مرادف بیکارگی. (زرین کوب،۱۳۸۸: ۷۵).

 اما می‏دانیم که بعدها در زمان خسرو پرویر توجه بسیار زیادی به هنرمندان و نیز خنیاگران و رامشگران می‏شده است. در ادامه، بر اساس آثار موجود ، به بررسی نام و آثار نخستین شاعران ایران می‏پردازیم. تاکنون ایران شناسان و شرق شناسان بسیاری درباره شعر و وزن اشعار ایران پیش از اسلام به تحقیق پرداخته‏اند و مقالات و کتب گوناگونی نیز در این باره نوشته‏اند. از میان شرق‏شناسانی  که درباره وزن شعر در ایران باستان به تحقیق پرداخته‏اند می‏توان به هنینگ (۱۹۵۰)، بنونیست (۱۹۳۰)، لازار(۱۹۸۴)، تاوادیا (۱۹۵۵)، اوتاس (۱۹۷۵)، و ف. کونیگ اشاره کرد که در مقالات گوناگونی به بررسی وزن شعر ایرانی پرداخته‏اند. مری بویس و جورج فارمر نیز کتاب «دو گفتار درباره خنیاگری و موسیقی ایرانی» را به قلم تحریر در آوردند که در سال  ۱۳۶۸ توسط  بهزاد باشی به فارسی ترجمه شد. مری بویس همچنین در زمینه ادبیات مانوی تحقیق و در سال ۱۹۵۴  مهم‏ترین سرودنامه‏های مانوی را بررسی، قرائت، تقطیع و ترجمه کرد. این سرودنامه‏ها اَنگَدروشنان و هَویَدگمان نام دارد. بویس در سال ۱۹۷۵ اشعار پارتی و پارسی میانه مانوی در ستایش ایزدان مانوی و پاره‏هایی از مزامیر را همراه با متون منثور منتشر کرد. کریستن سن، آرتور «شعر پهلوی و شعر پارسی قدیم» وعباس اقبال آشتیانی «شعر و موسیقی در ایران»  (۱۳۶۳) را نوشتند. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب شعر در ایران پیش از اسلام (۱۳۷۴) به مطالعه و بررسی این مقوله پرداخت.

آنگارس

اثر مکتوبی از زبان مادی در دست نیست. اما در نوشته‏های مورخان یونانی همچون کتزیاس، دینون و هرودوت  به داستان‏ها ، قصه‏ها و اشعار این دوره اشاره شده است. برای نمونه داستان عشق استریانگایوس به زرینیا، ملکه سکاها و ناکام ماندن وی و داستان غنایی زریادرس و و اُداتیس را می‏توان نام برد.(زرشناس، ۱۳۹۱: ۵) همچنین شواهدی نیز وجود داشته که خنیاگری حرفه ای در ایران قبل از دوران اشکانی نیز وجود داشته است. در غرب آنتیوس می‏گوید که بربر ها نیز مثل یونانیان عادت داشتند در رثای پادشاهان آوازهای شایسته بخوانند. وی با استناد به گفته دینون، آنگارس را نام می‏برد که خنیاگر بزرگ دوره ماد و شاه آستیاگ بوده است.  اما شوربختانه از آنگارس اثری به جای نمانده و ما تنها به گفته‏ی مورخان استناد می‏کنیم . و نیز در خصوص وجود خنیاگری در روزگار هخامنشیان، می‏توان به این گفته گزنفون رجوع کرد  که گفته است کوروش تا آخرین روزهایش در داستان و آواز سروده می‏شد .(بویس و فارمر، ۱۳۶۸ : ۵۰).

زرتشت و پیروانش

 زرتشتِ پیامبر را می‏توان نخستین شاعر ایرانی دانست. کهن‏ترین نوشته‏ای که از ایرانیان به‏جای مانده است گاهان است. در اوستا واژه گاثا به معنی «شعر و سرود» یا «گروهی از سرودهای نیایشی» است. گاهان منظوم به نظم هجایی است و سروده خود زرتشت است. زرتشت حدود هزار سال پیش از میلاد مسیح زندگی می‏کرده است. گاهان بخشی از یسن‏هاست و یسنها که بخشی از اوستاست، ۷۲ هات: فصل دارد. گاهان که ۱۷ هات از یسن‏هاست از پنج گاه تشکیل شده است.اصطلاح دوگاه، سه گاه، چهارگاه و پنج گاه  نیز بازمانده همین واژه گاهانی است. با نظر به پژوهش‏هایی که درباره گاهان انجام شده، دو دیدگاه وجود دارد: برخی همچون بارتولومه معتقد بودند که گاهان اثری تعلیمی است و برای ترویج و تبلیغ دین سروده شده، درحالیکه هومباخ معتقد بود زرتشت گاهان را تنها در ستایش و بزرگداشت اهورامزدا سروده و مطالب گاهان از هر نوع مضمون جزمی و امری به دور است و جنبه باطنی و اشراقی دارد. (اسماعیل پور، ۱۳۸۵: ۵۰).

بخش دیگری از یسنها، هفت تن یشت نام دارد که هفت هاتِ (۳۵و ۳۶و۳۷ و۳۸ و ۳۹ و۴۰ و۴۱) را در برمی‏گیرد. هر هات یک کرده: فصل  محسوب می‏شود و یک بند یکسان در پایان هر یک از هاتها عیناً تکرار  شده و به این خاطر، هفت تن یشت، به شکل یک ترجیع بند سروده شده است. زبان هفت ها، همان زبان گاهانی است از این رو می‏تواند سروده زرتشت یا یکی از پیروان او باشد. بئوناک معتقد است که سراسر هفت ها از بند ۳ هایِ ۳۵ تا بند ۶ هایِ ۴۱ منظوم بوده و هر بیت از هشت هجا تشکیل می شده است، اما به مرور  واژه هایی بدان افزوده  و وزن آن خراب شده  و به شکل کنونی به دست ما رسیده است.( میرفخرایی، ۱۳۸۲: ۸).

مغان زرتشتی

یشت‏ها، بخش بزرگی از اوستای منظوم را تشکیل می‏دهند. یشت‏ها سرودهایی هستند در ستایش ایزدان کهن مانند میترا، آناهیتا، بهرام که به زبان اوستایی سروده شده‏اند. اما زمان نگارش آنان جدید‏تر از گاهان است. واژه یَشت به معنی ستایش، نیایش و پرستش است. اکنون ۲۱ یشت به جای مانده که همه سروده مغان زرتشتی است ولی شوربختانه نام سرایندگان آنان را نمی‏دانیم. آنان با ذوق شاعرانه و طبع لطیفی که داشتند به خلق چنین سرودهایی در ستایش و بزرگداشت ایزدان کهن ایران پرداختند و بی‏تردید، مغان زرتشتی در زمره نخستین شاعران ایران به شمار می‏روند. در یشت‏ها، تلفیقی از باور‏های باستانی پیش از روزگار زرتشت و سروده‏های خود زرتشت را می‏توان یافت. یشت‏ها منظوم هستند و در میان آن‏ها، قالب ترجیع‏بند و ترکیب‏بند یافت می‏شود.

کتیبه داریوش شاه هخامنشی

در هزاره نخست پیش از میلاد در جنوب غربی ایران قبایلی زندگی می‏کردند که به زبان پارسی باستان سخن می‏گفتند. زبان پارسی باستان شاخه جنوبی از زبان ایرانی باستان غربی است. برخی عبارات و ترکیبات سنگ نبشته‏های پارسی باستان لحنی شاعرانه و موزون دارند. برخی از ایران‏شناسان پاره‏هایی از این سنگ‏نبشته‏ها را منظوم دانسته‏اند. مانند ف.کونیگ، ایران شناس آلمانی سطر‏های ۷۴ و ۷۵ و۷۶ ستون دوم از سنگ‏نبشته داریوش را که بر کوه بیستون نویسانده شده،  شعر پنداشته است. (ابوالقاسمی، ۱۳۷۴: ۴۸) این قطعه هجایی است اما تساوی هجا‏ها در آن رعایت نشده است. آنگونه که می‏دانیم نوشته های این کتیبه، سخنانی هستند از زبان داریوش شاه هخامنشی، اما در اینکه آیا داریوش ، خود ،عین این کلمات را بر زبان آورده است یا اینکه به فرمان او، این سخنان نوشته و پرداخته شده‏اند تردید است. پس نمی‏توان داریوش را به یقین در زمره شاعران این دوره آورد و تنها به نام او و کتیبه‏اش اشاره‏ای می‏کنیم چرا که گاه در زمره آثار منظوم به آن اشاره می‏شود. آنچه در کتیبه‏ها گفته می‏شده، مطالب مربوط به سیاست و حکومت است. اما موفقیت ادبی داریوش علی رغم محدودیت‏های زبانی و محتوایی سنگ نبشته‏ای دولتی، قابل ستایش است. نویسنده لحنی صادقانه را به کار می‏گیرد، از مبالغه خودداری می‏کند و با دقت بیان، سادگی واژه‏ها و کوتاهی جملات و یکنواختی جملات را که در جای جای کتیبه دیده می‏شود جبران می‏کند. هر متنی که به نام داریوش نوشته شده است به خوبی طرح ریزی شده  و شامل  مقدمه، بخش اصلی و مؤخره است.(زرشناس، ۱۳۹۱: ۶)

شاعران بی‏نام

دو منظومه یادگار زریران و درخت آسوریگ که هر دو دست خورده‏اند و آمیزه‏ای از زبان پارتی وپارسی میانه هستند از دوران اشکانیان به جای مانده است.  بنونیستدرخت آسوریگ را که مناظره‏ای ست میان بز و نخل، منظوم دانسته است. یادگار زریران نیز منظومه  و حماسه‏ای است دینی ـ پهلوانی  به زبان پارسی میانه از اصل پارتی(اشکانی). یادگار زریران متنی ست حماسی که کهن ترین نمایشنامه ایرانی به شمار می‏آید. احتمالا  بخشی از یک رشته حماسه‏های ایرانی ست که به کوشش گوسان‏های پارتی تا دوره ساسانی به طور شفاهی زنده مانده و در آن زمان مکتوب شده و از آن جهت که به دست موبدان ایرانی از حالت شفاهی به صورت نوشتاری در آمده، رنگ و بویی از دین مزدیسنایی گرفته است ولی روح پهلوانی آن همچنان محفوظ مانده است.(آموزگار،۱۳۹۰: ۵۲). این منظومه در برخی نسخه‏ها، شاهنامه گشتاسبی خوانده شده است و موضوع آن، جنگ میان ایرانیان و تورانیان برای آیین زرتشت است و وزن آن هجایی است. اوتاس در مقاله‏ای درباره یادگار زریران، ۱۸ مورد قافیه را در۲۴ مصراع این منظومه ذکر می‏کند و دانست که این قافیه‏ها به جز یک مورد در شناسه افعال اخباری وجود دارد. همچنین قطعه ای از اندرز دانایان در متون پهلوی ویراسته جاماسپ آسانا آمده است که دارای سبک شاعرانه خوبی است و مقفّی است. این متن نیز همچون متن‏های پارسی میانه دیگر به مرور دچار دگرگونی‏هایی از سوی نویسندگان شده است، گاهی برخی واژه‏ها حذف شده و گاهی واژگانی به متن افزوده شده است و هر بند با عبارت « اندر گیهان» آغاز شده است.(Henning, 1950: 647). تاوادیا از پارسیان هند، متن پهلوی «سرود اندرزی» را منظوم  دانسته و آن را به شکل مصراع‏های هشت هجایی بازسازی کرده است.(Tavadia, ۱۹۵۳ : ۹۱)

ژاله آموزگار در مقاله یادگار زریران نثر توأم با شعر (۱۳۹۰) می‏نویسد: «از دید من یادگار زریران، نثری توأم با شعر است و به گونه‏ای نمایشنامه‏ای ست با ویژگی‏های هنر نمایشی، از قبیل ساخت و پرداخت صحنه‏ها و شخصیت سازی‏های قهرمانان داستان، توصیف نیروها و غیره. در این بافت ، ترکیب نظم و نثر کاملا خود را نشان می‏دهد و چنین ترکیبی یکی از ویژگی‏های نمایش‏های سنتی هند نیز به شمار می‏آید. در روایت‏های خنیاگران هم این شیوه معمول بوده است و جای آن را در نقالی‏های شاهنامه هم می‏توان دید. به این صورت که گوینده یا نویسنده ، صحنه‏ها را به نثر می‏گوید و در میان، هر کجا لازم باشد  مطالب به شعر می‏آیند.» (آموزگار، ۱۳۹۰: ۵۴).

اشعار  زیادی به پهلوی در دست نیست و آنچه باقی مانده‏ بیشتر اشعار تعلیمی و اخلاقی است که در میان اندرزنامه‏های منثور جای دارد و به دلیل نحوه نگارش و ویژگی‏های خط پهلوی و عدم آگاهی نسخه نویسان در هنگام نسخه برداری، تشخیص آنها از نثر کار آسانی نیست. از سوی دیگر چون متون پهلوی، در مواردی دچار آشفتگی و تصحیف شده‏اند بازسازی صورت اصلی آنها مشکل است. (آموزگار، ۱۳۹۰: ۴۹). قطعه‏ای از اندرزهای پهلوی که «اندرز داناگان» نام دارد، در متون پهلوی ویراسته جاماسپ آسانا وجود دارد. این شعر سبک شاعرانه خوبی دارد و مقفّی است. درون مایه‏اش ناپایداری جهان و بی‏اعتمادی نسبت به جهان است. سرودهای اندرزگونه، بخشی از آثار منظوم پارسی میانه را تشکیل می‏دهند. برخی از ایران شناسان، «اندرز بهزاد فرخ  ـ پیروز» و «سرود اندرزی» متون پهلوی ویراسته جاماسپ آسانا را شعر دانسته‏اند. تاوادایاآن را به گونه مصراع‏های هشت هجایی بازسازی کرده است. اما همانگونه که می‏بینید از سرایندگان آنان هیچ اطلاعی در دست نداریم. پس می‏توان این آثار را در زمره آثار منظوم متعلق به شاعران بی‏نام و ناشناخته‏‏ی آن دوره دانست.

شعر دیگری نیز که به خط فارسی نوشته شده ولی هم از نظر زبان و هم از نظر وزن، آن را باید شعر پهلوی به حساب آورد  سرود آتشکده کرکوی است که در تاریخ سیستان آمده است. احتمالا نوع دیگری از اشعار پهلوی نیز وجود داشته است که منظومه‏های عاشقانه بوده‏اند ولی صورت پهلوی آنها فعلا در دست نیست مانند منظومه ویس و رامین که قطعا اصل پارتی و پهلوی داشته است و اگر به بازتاب‏های فرهنگ دوره ساسانی در منظومه‏های هفت پیکر، خسرو و شیرین و وامق و عذرا نیز توجه کنیم می‏توانیم این فرضیه را هم مطرح کنیم که این‏ها نیز اصل ساسانی داشته‏اند. (آموزگار، ۱۳۹۰: ۵۰). دلیل اینکه چرا اینگونه اشعار پهلوی به دوره‏های بعد نرسیده‏اند یکی این است که سنت شفاهی در دوره ایران پیش از اسلام بسیار اهمیت داشته و دیگر اینکه روحانیون و دبیران که اهل قلم بودند تنها آثار دینی  و یا اسناد دولتی و اقتصادی  را می نوشتند و دیگر به ضبط شعرهای بزمی و رزمی نمی‏پرداختند. از سوی دیگر  رواج فارسی دری و رو به فراموشی گذاشتن زبان و خط پهلوی نیز به این موضوع کمک کرده است. هم چنین با رواج شعر عروضی، این گونه اشعار کم کم از رونق افتادند و یا به قالب شعر عروضی در آمدند و علت عمده دیگر این بود که در ایران پیش از اسلام، این گونه اشعار با آواز و ساز همراه بودند و با تحریم  یا کم اهمیت شدن آن در دوره‏های اسلامی، این گونه اشعار از رونق افتادند و منحصر به مجالس اشراف شدند. ( آموزگار، ۱۳۹۰: ۵۱)

جاماسپ حکیم

بنابر منابع، جاماسپ حکیم از پیشگویان شناخته شده هم عصر زرتشت و داماد زرتشت بوده است که حتی مرگ خود را نیر پیش‏بینی کرده بود.جاماسپ نامه ، منظومه‏ایست که شامل پیشگویی‏های جاماسپ حکیم است درباره هزاره زرتشت  و آنچه که پس از هزاره نخست، یعنی هزاره زرتشت یا هزاره اوشیدر و هزاره اوشیدر ماه رخ می‏دهد. بنونیست، جاماسپ نامه را منظوم به نظم هجایی دانسته است و بو اوتاس آنرا منظوم به نظم ضربی.

کتیبه شاپورشاه اول ساسانی

در درون غاری در حاجی آباد، نزدیکی مرودشت فارس، شاپور اول ساسانی کتیبه‏ای به دو زبان فارسی میانه و پهلوی اشکانی نویسانده است که در ۳۲ سطر است و شاپورشاه از تیراندازی خود و ساختن نشانه ای به یادبود آن کار گفت و گو کرده است. آندریاس، جمله‏های پایانی کتیبه را شعر‏هایی دانسته که هر سطر هشت هجا دارد هرچند کریستین سن و دکتر محسن ابوالقاسمی این نظر را نپذیرفته‏اند. اما در صورت پذیرفتن نظر آندریاس می‏توان، کتیبه  شاپوررا در زمره آثار منظوم به شمار آورد.  ظاهراً شاپور تنها فرمان نوشتن چنین کتیبه ای را داده است.  اما از آنجا که ما نام نویسنده را نمی‏دانیم و این کتیبه را به نام کتیبه شاپور می‏شناسیم، ناگزیریم نام آن را در زمره آثار منظوم بیاوریم.

گوسانان

در دوره پارتی، شاعری و نوازندگی با هم ادغام شده بود و گروهی بودند که  همانند دوره گردان از جایی به جای دیگر می‏رفتند و سرود‏‏های غنایی و حماسی مورد علاقه مردم را می‏خواندند و ساز می‏نواختند که این گروه گوسانان نام داشتند. و عنوان شاعر از «گوسان، خنیاگر» متمایز نبود. گوسان در روزگار پارتها و همسایگان ایشان تا اواخر عمر نقش قابل ملاحظه‏ای بازی می کرده است.گوسانان، سرگرم کننده پادشاهان و نیز مردم کوچه و بازار بودند، در دربار صاحب امتیاز و در میان مردم محبوب بودند. در گورستان و بزم، هر دو حضور می‏یافته، نوحه سرا، طنزپرداز، داستان گو، نوازنده، ضابط دست آوردهای عهد باستان و مفسّر زمانه خودش بوده است. موسیقی و شعر در دوران پارتها بسیار تنگاتنگ در هم بافته شده بود. به گونه‏ای که یک شاعر حرفه‏ای می‏بایست همزمان، نوازنده و متخصص در نواختن سازها و آوازهای مختلف باشد. شوربختانه آگاهی چندانی از چگونگی تحصیل و آموزش گوسانها نداریم و هیچگونه مدرکی در این زمینه باقی نمانده است. پرواضح است که گوسانها ناگزیر بودند همه چیز را به حافظه بسپارند. اکنون تنها اندکی از کارهای آنان باقی مانده است. مانند یادگار زریران به فارسی میانه و صورت‏های منحط و تغییر‏یافته کتابت پهلوی: بخش عمده کتاب شاهان که با چشم پوشی از تعداد نامعلومی، از اصل های پارتی است؛ ویس و رامین که به کرّات، دچار تغییر شده تا به شکل کنونی رسیده است. (بویس و فارمر، ۱۳۶۸ : ۴۵). پس می‏توان گوسانان زمان اشکانی و ساسانی را در زمره نخستین شاعران ایران باستان دانست.

باربد، نکیسا، رامتین، ندیم

از آنجا که گوسانان و خنیاگران زمان خسرو پرویز را در زمره نخستین شاعران ایرانی آورده‏ایم، می‏توانباربد، نکیسا، رامتین و ندیم را نیز از نخستین شاعران و  نوازندگان آن روزگار دانست. یکی از خنیاگران پر آوازه دوره خسرو پرویز (۵۹۰-۶۲۷م) ،باربد بود که پهلوی آن پهلبد (pahlabad) است. اشعار و ترانه های باربد، همچون همتای روزگار سامانی‏اش، رودکی ، ساده و جذاب بود. سادگی و روانی شعر او بدان روی بود که موسیقی و نوا‏های دلکشی را با آن اشعار ساده می‏آمیخته و سرودها و ترانه‏های سحرانگیز می‏آفریده است.

باربد ترانه‏ها و آواز‏های معروفی داشت که از میان آنها، تنها درباره چند نمونه آگاهی داریم. یکی از ترانه‏های مهم او، آوازی ست که به واسطه آن، زندگی مهتر اسبان خسرو پرویز را نجات داد. این ترانه را برای آن ساخت که به شاه اطلاع دهد که شبدیز، بارگی محبوب او مرده است. ترانه دیگر او درباره به پایان رسیدن بنای کاخ شیرین بود که پس از هفت سال کار مداوم و سخت برآمده بود. پس از آن یک بار دیگر به درخواست شیرین ترانه‏ای خواند و ضمن آن ، قلعه با شکوهی را توصیف کرد و به خسروپرویز یادآور شد که قول داده بود برای ملکه‏اش، شیرین، قلعه‏ای بنا کند. شیرین نیز در ازای این این ترانه، ملکی در نزدیکی اصفهان به باربد هدیه کرد که او و خانواده‏اش در آن سکنی گزیدند.

آورده‏اند که باربد نخستین موسیقی‏دانی بود که دستگاه‏های موسیقی ایرانی را ابداع کرد. باربد در دیدار نخست خود با پرویز، ترانه« دستان یزدآفرید»  را برای او خواند، آنگاه« دستان پرتو فرخا» و پس از آن « سبز اندر سبز»  راخواند و نواخت، چنانکه شنوندگان از آهنگ زار، زار بریشم رود، از زیر و بم سرود او مجذوب و سرمست شدند. به گفته فردوسی، سه دستانی که باربد در این جایگاه ارائه کرد، «رازآفرید» ، « پیکارگرد» و « سبز اندر سبز» نام داشت. باربد پدید‏آورنده خسروانی‏هایی ست که تا کنون نوازشگران در بزم شاهان می‏نوازند.«خسروانی سرود» تا سده‏های پس از اسلام رایج بوده است. گویند که باربد را سی لحن بوده برای هر روز در ماه و نیز او را ۳۶۰  نوا بود که هر روز در سال یکی را می‏خواند و ‏می‏نواخت.(کریستن سن، آشتیانی،۱۳۶۳ : ۸).

نکیسا، خنیاگر چیره دست و چنگ نواز خسرو پرویز بود که برخی او را اصالتاً یونانی دانسته‏اند که در دربار خسرو پرویز می زیسته است. نکیسا  به عنوان یکی از  خنیاگران چیره دست و رقیب باربد بارها در منابع موثق آمده است. یعقوب بن اسحاق کندی در رساله در علم موسیقی نام چندین نوای ایرانی را آورده است. مانند: ششم، ایران(آپرین، آفرین؟)، اسفراین، سبدار(شبدیز؟) ، نیروزی(نوروزی)، مهرجانی(مهرگانی) و ماخور(ماهور). کندی پس از ذکر نواهای یادشده، آشکارا می‏گوید که این نواها و نواهای دیگر از الحان هشت‏گانه یونانی اخذ شده است. به همین سبب تقی زاده برای نکیسا خاستگاهی یونانی قایل گردید و آورد که «سرگش که به اغلب احتمال نکیسا (یا سکیسا) نیز همان هست، یکّه مطرب و خواننده یونانی بوده که اسم اصلی او سرگیوس بود و تلفظ ایرانی آن سرگیش، و سرگش املای سریانی آن باشد، سرکب(سرگپ) نیز اگر غیر از سرگش باشد، باز اسم یونانی است.» ( تقی زاده، ۱۳۶۶: ۱۶) از آنجا که گوسانان و خنیاگران زمان خسرو پرویز را در زمره نخستین شاعران ایرانی آورده‏ایم، می‏توان نکیسا را نیز از نخستین شاعر نوازندگان آن روزگار دانست.

افزون بر باربد و نکیسا ، از خنیاگری به نام رامتین نیز در روزگار ساسانی نام برده‏اند.این خنیاگران ایرانی حتی برای کلیساهای قسطنطنیه و روم نیز سرود و آهنگ ساخته‏اند. رامتین را شخصی دانسته‏اند که واضع و پدیدآورنده چنگ بوده است.«رامین سازنده و نوازنده چنگی مخصوص بود و چنگ  را به نام او «رامنین» گفتند. (معین، ۱۳۵۴: ۵۷۶) در دوره متأخر ساسانی، ندیم خسرو پرویز، پسری از خاندان اشرافی ایران ادعا می‏کند که مهارت کاملی در موسیقی و آواز دارد. می‏گوید: «در چنگ و بربت و شیپور بزرگ، گیتار، سیتارا، و در تمامی آوازها و نواها  و نیز در تصنیف جوابیه‏ها و در جناس‏گویی مردی استادم». وی ادعا می‏کند که دارای تخصص فنی است. او از دبیری به گفتگو درباره سوارکاری و اسلحه داری می‏پردازد و سپس به موسیقی و تصنیف شعر(سرود و چگامگ) می‏پردازد که او هر دو را دست آورد و هنر واحدی به شمار می‏آورد.(بویس و فارمر، ۱۳۶۸ : ۷۷).

بهرام گور

در روایات کهن فارسی، بهرام گور را نیز شاعر دانسته‏اند. مشهور است که نخستین شعر پارسی را بهرام گور سروده است و شعری بدو منسوب است:

منم آن پیل دمان و منم آن شیر یله           نام من بهرام گور و کنیتم بوجبله

بی‏تردید ، بهرام گور نخستین کسی نیست که شعر پارسی گفته و این بیت هم از او نیست اما آنچه از این میان اثبات می شود وجود شعر در آن زمان و طبع شاعری بهرام گور است. (کریستن سن، آشتیانی، ۱۳۶۳ : ۲۱). اما عجیب است چگونه واژه‏های عربی « کنیتم بوجبله» از زبان او(پهلوی) جاری شده است؟ اما به قول عباس اقبال، نکته‏ای را می‏توان از این روایت استنباط کرد و آن رواج شعر در دوره  بهرام گور و طبع شاعری و شعرپروری و شاعرنوازی آن شهریار ساسانی است. چنان که مسعودی چند شعر بدو نسبت داده است.

ابن خرداد شعر منسوب به بهرام گور را به گونه زیر آورده است.

منم شیر شلنبه          و منم ببر تله

ملک الشعرای بهار در مقاله « شعر در ایران» در این باره آورده است که ظاهراً اصل پهلوی آن چنین بوده:

منم اوی شیری شلنبک         اومن اوم ببری یلک

یعنی «منم شیر بیشه شلنبه/ و منم ببر آزاد» این شعر به وزن هفت هجایی است. (بهار، ۱۳۷۱ : ۹۰).

مانی پیامبر و شاگردانش

بخش بزرگی از اشعار دوره میانه را سرودها، نیایش‏ها، مزامیر و اشعار مانوی تشکیل می‏دهد که بیش تر به زبان پارتی و پارسی میانه بازمانده است. البته اشعار مانوی به زبان‏های سغدی، قبطی، چینی و غیره نیز ترجمه شده است، اما از میان آنها بیش‏تر به زبان قبطی مانده است. سرودهایی به نام مزامیر را به مانی، پیامبر نگارگر روزگار ساسانی نسبت داده‏اند که بخش‏های مهم آن بازمانده است.

مری بویس در سال ۱۹۵۴  مهم ترین سرودهای مانوی را بررسی، قرائت ، تقطیع و ترجمه کرد. این سرودنامه ها اَنگَدروشنان ( روشنی‏های کامل) و هَویَدگمان ( نیک بختی ما) نام دارد. بویس در ۱۹۷۵  اشعار پارتی و پارسی میانه مانوی را در ستایش ایزدان مانوی و پاره‏هایی از مزامیر را همراه با متون منثور منتشر کرد. افزون بر سرودنامه ها، آفُرشنان (سرودهای بلند)  و مَهر یا باشاه (سرودهای کوتاه) نیز در زمره آثار منظوم مانوی اند. در سال ۱۹۱۲ رایتزنشتاین به همراهی آندرئاس بخش هایی از سرودنامه انگدروشنان، به ویژه « سرودهای مرگ» و«سرودهای فرشگردی» را خواند و ترجمه کرد. وی تمام متن M4 را با متن «اندام» سرودنامه انگدروشنان سنجید و بین آنها پیوندی بسیار نزدیک یافت. اما بویس معتقد بود که نظر وی نادرست است.(Boyce, ۱۹۵۴ : ۲)

ظاهراً مانی افزون بر نویسندگی، نگارگری و خوشنویسی، با هنر شعر نیز  مأنوس بود، چون سرودهای بلندی بدو نسبت داده اند. او سراینده برخی قطعات شاعرانه انجیل زنده و مزامیر بود. مانی دو زبور منظوم سروده بود. ترجمه قطعات مفصلی از یکی از آن دو به زبان پارتی و قطعاتی از آن به پارسی میانه و سغدی در دست است و در پارتی عنوان آفرین بزرگان را دارد. این زبور شامل نیایش‏هایی است خطاب به پدر بزرگی و ایزدان آفرینش سوم، و دارای چند بخش است. در هر بخش، عبارت معینی به صورت ترجیع بند در طول متن تکرار می‏شود. زبور دیگر مانی  آفرین تقدیس نام دارد، چون هر یک از نیایش‏ها با واژه قادوش آغاز می گردد. مضمون بیش ترسرودنامه های پارتی، نجات و رستگاری نور یا روح در بند است. برخی از عارفان مانوی، به ویژه شاگردان بلافصل و بلند پایه مانی شاعر بوده‏اند؛ از جمله ماراَمّو، مبلغ و نماینده مانی در شرق (سراینده بسیاری از اشعار پارتی) ، مار خورشید وَهمن (سراینده سرود نامه هویدگمان) ، هراکلیدس (سراینده مزامیر قبطی مانوی) ، توماس ( سراینده مزامیر قبطی) و خداوندگار کوروش (سراینده مزامیر بِما؟). البته شاعران نامبرده در شمار سرایندگانی‏اند که ما قطعاً در شاعر بودنشان اطمینان داریم و آثاری از هریک از آنها باز مانده است در حالی که نام سرایندگان بخش بزرگی از اشعار مانوی ناشناخته است، اشعار، نیایش‏ها و سرودهای بسیار زیبایی که بعضاً با موسیقی در مانستانها خوانده می‏شده اما نام سرایندگان و نوازندگان آهنگ‏ها شناخته نیست. (اسماعیل پور،۱۳۸۵ : ۱۹۲).

نوشته های ادبی زبان های ایرانی میانه شرقی

زبان‏های ایرانی میانه شرقی به زبان‏هایی گفته می‏شود که در فاصله زمانی میان سده‏های نخست تا سیزدهم میلادی از دریای سیاه تا ترکستان چین (به علت مهاجرت برخی قبابل)  رواج داشتند و مهم‏ترین آن‏ها سغدی، خوارزمی، بلخی و سکایی بودند. متون سغدی شناخته شده به سه خط سغدی، مانوی و سریانی نوشته شده‏اند. آثار بازمانده سغدی به دو گروه دینی و غیر دینی تقسیم می‏شوند. آثار غیردینی شامل سکه‏ها، سنگ نوشته‏ها، نوشته‏های روی اشیاء سیمین، منسوجات، چرم، سفالینه‏ها، و سنگ‏های گرانبها و دیگر اسناد  و مدارکی است که در طول ادوار مختلف به جای مانده‏اند. آثار دینی که متعلق به پیروان ادیان بودایی، مسیحی و مانوی هستند از نظر حجم و تنوع مهم ترین بخش ادبیات  زبان‏های ایرانی میانه شرقی را تشکیل می‏دهند. ادبیات سغدی بودایی، پر حجم‏ترین آثار ادبی زبان سغدی است. دو کتاب وسَنتره جاتَکه و سوترهٔ چم و پادافره کردار از مهم ترین آثار سغدی بودایی به شمار می‏روند. متن سغدی وسَنتره جاتَکه طولانی‏ترین متن  شناخته شده به زبان سغدی است  و سبک ادبی پیشرفته‏تری نسبت به دیگر متون دارد.  از دیگر زبان‏های شرقی  می‏توان به زبان خوارزمی اشاره کرد که از گروه شرقی زبان‏های ایرانی میانه است . متاسفانه آثاری که از زبان خوارزمی به جای مانده است  از ارزش ادبی چندانی برخوردار نیست هرچند اهمیت آنها از نظر زبان‏شناسی مسلّم است. یکی دیگر از زبان‏های ایرانی میانه شرقی، زبان سکایی است. سکاها گروهی از ایرانیان بودند  که در شرق سرزمین سغد می‏زیستند. به طور کلی آثار بر جای مانده از زبان سکایی گونه‏ای ادبیات ترجمه‏ای دینی مربوط به آیین بوداست. تقریباً تمامی این آثار از زبان سنسکریت ترجمه شده‏اند. کتاب زامباستا مفصل ترین متن ختنی در ۴۴۰ برگ  و مشتمل بر چهارهزار شعر است. زامباستا نامی ست که بِیلی برای دراز‏ترین متن موجود ختنی، اشعاری درباره بودا و دین او، پیشنهاد کرده است. این اشعار به درخواست مقامی رسمی به نام زامباستا سروده شده است. زامباستا در سه وزن متفاوت سروده شده است. این اثر منبع اصلی آگاهی ما از اوزان شعر ختنی ست. لیمان ، دستگاه وزن ختنی را با دستگاه وزن شش وتدی یونانی مربوط می‏داند و از این رو آن را برای درک و فهم وزن شعر هند و اروپایی حائز اهمیت  می‏داند. اِمِریک عقیده داشت که اساس وزن در ختنی برپایه دستگاه  وزن هندی است. ( میرفخرایی، ۱۳۸۳: ۹۹) چند رساله نیز  مربوط به اصول عقاید مکتب بودایی  در میان آثار ختنی دیده می‏شود. تعدادی داستان و تمثیل و منظومه‏های حماسی نیز در میان آثار دیده می‏شود. برخورداری از واژگان غنی  برای ترجمه گونه‏های مختلف ادبی نظیر شعر، افسانه، حماسه و حتی فلسفه در زبان ختنی شایان توجه است هرچند که واژگان دخیل سنسکریت نیز در ترجمه‏ها وجود دارد. توصیف شاعرانه از طبیعت، صور خیال، شرح دلدادگی و مدیحه سرایی،  اشعار غنایی ختنی را ممتاز و دلنشین می‏کند. برای نمونه شاعری گوید: « در زمانی عاشقانه که گل‏ها می‏بالند من نیاز دارم این گل سرخ زیبا و خوشبو را ببینم…»(بیلی، ۱۳۷۷  :۱۴۱ ). پروفسور هارولد بیلی و اِمِریک درباره آثار سکایی(ختنی) پژوهش‏های ارزشمندی دارند. زبان بلخی نیز از دیگر زبان‏های ایرانی شرقی میانه است که  زبان مردم سرزمین بلخ باستانی (شمال افغانستان کنونی) بوده است. درباره ادبیات بلخ باستان باید گفت اندک شمار بودن متون بازمانده، ناقص و یا ناخوانا بودن متون،  دشواری خواندن و ترجمه آن ها  باعث شده است نتوان درباره ادبیات و شعر و شاعران بلخی زبان به وضوح سخن گفت. همانطور که دیدیم اطلاعات ما از نام شاعران زبان های ایرانی میانه شرقی بسیار اندک است و تقریباً هیچ اطلاعی از نام شعرا نداریم.

نتیجه‏گیری

شعر در ایران باستان و جستارهای وابسته به آن، از آن دسته موضوعاتی هستند که همچنان  جای تحقیق بسیار دارند و نمی توان در خصوص آن به طور یقین به ابراز عقیده پرداخت و همچنان به بررسی‏های دقیق‏تر و موشکافانه تری نیاز مند است و نظریات گوناگونی در خصوص آن وجود دارد، از جمله وزن شعر در ایران باستان، آثار منظوم این دوره، فن شاعری و نیز شاعران ایران پیش از اسلام . متون ایران پیش از اسلام به دو دسته تقسیم می‏شوند: متون دینی و متون غیر دینی.  در مورد شعر هم می‏توان چنین تقسیم‏بندی را قائل شد و این اشعار را به اشعار دینی و غیر‏دینی تقسیم کرد. از آنچه که امروزه به دست ما رسیده است و می‏دانیم، این پیداست که نخستین اشعار بازمانده، سروده‏های پیامبرانی  بوده‏اند مانند زرتشت و مانی و  پیروان راستین و شاگردان ستوده آنان که  به سرودن اشعار با محوریت دینی  پرداخته‏اند و از نکات شایان توجه،  پیوستگی و ارتباط دو طرفه  دین و شعر است. یعنی در شمار قابل توجهی از سروده ها، شاعران همان موبدانی بوده‏اند که برای ستایش ایزدان شعر می‏سروده‏اند و شعر نیز، سرودهای دینی بوده است در ستایش ایزدان و طرح موضوعات دینی که موبدان آنرا به کار می‏گرفتند. لااقل با توجه به آنچه امروز به ما رسیده است اثری منظوم از طبقه عامه مردم در دست نیست و به دست ما نرسیده است. اما وجود شعر عامیانه را در آن دوره نمی‏توان انکار کرد زیرا شواهد و قرائن بسیاری در آن باب است. همچون فهلویات و نیز ظاهراً چکامه‏هایی که الگوی کار مسعودی مروزی در شاهنامه مفقودش بوده است سابقه‏شان به اوزان اشعار عامیانه می‏رسیده است؛ اوزان اشعار عامیانه که در ادب رسمی ساسانی و فرهنگ نجبا و درباریان اهمیتی نداشته است. بعلاوه  وزن رباعی کاملاً ایرانی است و حتی به موجب حکایتی که در المعجم ذکر شده است، مأخوذ از زبان عوام و کودکان است. از سوی دیگر شعر با سنت شفاهی ارتباطی تنگاتنگ دارد و ما می‏دانیم که این سنت در فرهنگ ایران باستان جایگاه خاصی داشته است. از آنجا که در این سرزمین همیشه کلام با نوعی قداست همراه بوده‏است، اجداد ما دیرتر از دیگران و به خصوص دیرتر از همسایگان میان رودانی ما آغوش به روی خط گشوده‏اند. حتی سرودهای مقدس دینی خود را نیز سینه به سینه انتقال داده‏اند و ضبط و نگاهداری سرودهای غیر‏دینی خود را نیز به حافظه گوسانهای پارتی و خنیاگران ساسانی سپرده اند و زمانی که قلم به دست گرفتند تا مطالب را به کتابت درآورند، یا به متون دینی پرداختند که پشتوانه اعتقادی داشت و یا مطالب دولتی و حکومتی را مدنظر قرار دادند. با  این توصیفات، سرنوشت شعر‏های غیر‏دینی که کاربرد اساسی آنها در ادبیات شفاهی مردمی است، بر همگان روشن است. بنابراین متاسفانه آثار مکتوب بسیاری به دست ما نرسیده است و تنها بازتاب آنان در شاهنامه، گرشاسب نامه و حتی هفت پیکر نظامی قابل رؤیت است. نزد شاعر هند و اروپایی وزن تنها ویژگی شعر نبود بلکه زبان شعری، شیوه بیان شاعرانه، سبک والا و متعالی اصلی‏ترین ویژگی‏های آن به شمار می آمد. سبکی که نه تنها در شعر که در نثر هم تجلی می‏یا فت و به یاری آن نثر از حالت روایی بیرون آمده و به زبان شعر نزدیک می‏شد. مقایسه گاهان و هفت های اوستا مثالی نیکو برای بیان این تفاوت است که گاهان شعر است و هفت ها نثری شاعرانه و در هر دو نوع انواع آرایه های ادبی به کار رفته است. همانطور که دیدیم اطلاعات ما از نام شاعران زبان های ایرانی میانه شرقی بسیار اندک است و تقریباً هیچ اطلاعی از نام شعرا نداریم.

منابع

۱) آشتیانی، عباس اقبال. (۱۳۶۳)، شعر و موسیقی در ایران؛ تهران: فرهنگ و هنر.

۲)  ابوالقاسمی، محسن. (۱۳۷۴)، شعر در ایران پیش از اسلام؛ تهران: بنیاد اندیشه اسلامی.

۳) آموزگار، ژاله. (۱۳۹۰)، «یادگار زریران، نثر توأم با شعر»، فرهنگستان زبان و ادب فارسی. صص ۴۳_۶۰.

۴) اسماعیل پور، ابوالقاسم. (۱۳۸۵)، سرودهای روشنایی؛ تهران: نشر اسطوره.

۵) بویس، مری. فارمر، جورج. (۱۳۶۸)،  دو گفتار درباره خنیاگری و موسیقی ایران؛ ترجمه بهزاد باشی، تهران: آگاه.

۶) بهار، محمدتقی. (۱۳۸۱)، سبک شناسی؛ ج ۱، تهران: زوار.

۷) بهار، ملک الشعرا.(۱۳۷۱)، بهار و ادب فارسی؛ به کوشش محمد گلبن، ج ۱، تهران: شرکت سهامی کتاب های جیبی.

۸) بیلی، هارولد. (۱۳۷۷)، «ادبیات سکایی ختنی»، تاریخ ایران، به کوشش احسان یارشاطر، ترجمه حسن انوشه، ج سوم، قسمت دوم.

۹)تقی زاده، حسن. (۱۳۶۶)، « موسیقی قدیم ایران»، شعر و موسیقی ایران، صص۱۳_۲۰.

۱۰)  راشد محصل، محمدرضا. (۱۳۹۱)، « سنت قصه پردازی و نقش گوسان ها در نقل روایات پهلوی»، پژوهشنامه ادب حماسی، سال هشتم، شماره چهاردهم،  صص ۱۱_۲۵.

۱۱)  رجایی، احمدعلی. (۱۳۹۱)، پلی میان شعر هجایی و عروضی؛ تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۱۲) زرشناس، زهره. (۱۳۸۱)، «نخستین نوشته های ادبی ایرانی میانه شرقی»، نامه پارسی، شماره ۲، صص ۵_۲۰.

۱۳) ____ (۱۳۹۱)، «تاریخ ادبیات باستانی ایران»، نامه پارسی، سال ششم، شماره ۲، صص  ۵ _ ۱۷.

۱۴)  زرین کوب، غلامحسین. (۱۳۸۸)، شعر بی دروغ شعر بی نقاب؛ تهران: انتشارات علمی.

۱۵) شفیعی کدکنی، محمدرضا. (۱۳۶۸)، موسیقی شعر؛ تهران: آگاه.

۱۶) کامبین، مینا. (۱۳۹۵)، «تفاوت رویکرد هندیان و ایرانیان به رقص های آیینی»، فصلنامه پازند، سال دوازدهم، شماره چهل و چهار، صص ۶۷_ ۸۴.

۱۷)  کریستن سن، آرتور. (۱۳۳۸)، « شعر پهلوی و شعر پارسی قدیم»، شعر و موسیقی ایران، کاوه، سال پنجم، شماره ۴، ص ۳۹.

۱۸) معین، محمد. (۱۳۵۴)، برهان قاطع، جلد دوم. تهران: بی نا.

۱۹) میرفخرایی، مهشید. (۱۳۹۴)، « شعر منظوم و نثر شاعرانه  در زبان های هند و اروپایی»، زبان شناخت، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، شماره دوم، صص ۱۴۵_۱۶۵.

۲۰) _____. (۱۳۸۳)،  درآمدی بر زبان ختنی؛ تهران:پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۲۱٫Boyce, Mary.(1954), The Manichaean Hymn Cycles in Parthian, London.

۲۲٫ Henning, W.B. (1950), “A Pahlavi Poem”, in Acta Iranica 15 , pp 641-648.

۲۳٫ Tavadia, J. C.(1953), “A Didactic poem in Pahlavi”, in Kareghat Memorial Volume, pp 86-95.